فِرِني كج و كوله PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 7
بدخوب 

مطابق با آموزش‌هاي س. ن. گويانكا (كتاب هنر زندگي)
نويسنده: ويليام هارت
ترجمه: گروه مترجمان


دو پسر جوان كه بسيار فقير بودند، با گدايي كردن غذا، از خانه‌اي به خانه‌اي در شهر و حومه شهر زندگي مي‌كردند. يكي از آن دو، كور مادرزاد بود و ديگري ياري‌اش مي‌داد؛ بدين‌سان آن‌دو با يكديگر مي‌گشتند و براي غذا گدايي مي‌كردند.
يك روز پسر كور، بيمار شد. رفيقش گفت: «همين‌جا بمان و استراحت كن. من مي‌روم و براي هر دوتاي‌مان گدايي مي‌كنم و برايت غذا مي‌آورم». و پسر رفت.
ازقضا در آن روز، به آن پسر غذاي لذيذي دادند: فرني به سبك هندي. او هرگز در عمرش چنين غذايي نخورده بود و از خوردن آن بسيار لذت برد. اما بدبختانه هيچ ظرفي با خود نداشت تا براي دوستش هم ببرد. بنابراين همه غذا را خودش خورد. وقتي به نزد دوست نابينا برگشت گفت: «خيلي متأسفم، امروز غذاي لذيذي خوردم به اسم فرني، اما نمي‌توانستم از آن غذا، برايت بياورم».
پسر كور پرسيد: «اين فرني چه جور چيزي است»؟
ـ «سفيد است. مانند شير.»
دوستش كه كور مادرزاد بود چيزي نفهميد.
ـ «سفيد چيست»؟
ـ «نمي‌داني سفيد چيست»؟
ـ «نه، نمي‌دانم».
ـ سفيد، ضد سياه است».
ـ «پس سياه چيست؟» او از سياه هم سردرنمي‌آورد.
ـ «واي، سعي كن بفهمي؛ سفيد!». اما پسر كور نمي‌توانست بفهمد. بنابراين دوستش دور و اطراف خود را نگاه كرد و درناي سپيدي ديد. آن را گرفت و به نزد پسر كور آورد و گفت: «سفيد مثل اين پرنده است». پسر كور كه نمي‌توانست ببيند، با دست‌هايش درنا را لمس كرد و گفت:
ـ «آهان، حالا فهميدم سفيد چيست! سفيد يعني نرم».
ـ «نه، نه، اصلاً ربطي به نرم بودن ندارد. سفيد، سفيد است. سعي كن بفهمي».
ـ «اما تو به من گفتي كه سفيد مثل اين درناست، من اين درنا را لمس كردم و ديدم كه نرم است. پس فرني نرم است. سفيد يعني نرم».
ـ «نه، نفهميدي. دوباره سعي كن». پسر كور دوباره بر درنا دست كشيد، از نوك، به گردن، سپس به بدن درنا و بعد تا نوك دم پرنده. «آهان، حالا فهميدم. كج‌ و كوله است! فرني كج و كوله است»!
پسر كور قادر نبود بفهمد؛ چون براي تجربه سفيد، قوه لازمه را نداشت. به همين ترتيب اگر شما قوه تجربه واقعيت را همان‌طور كه هست نداشته باشيد، واقعيت براي شما هميشه كج و كوله خواهد بود.