مزه شمشير بن زو PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 6
بدخوب 

مسعود برزين ـ حكايت‎هاي ذن
مزه شمشير بن زو


ماتاجوروياگيو، فرزند يك شمشيرزن معروف بود. پدرش كه ديد كار پسر ميانه و معمولي است و نمي‎تواند به درجه استادي در شمشير زدن برسد، او را عاق كرد و از خود راند.
ماتاجورو به كوه فوتاره رفت و بن زو، شمشير زن بسيار معروف را ديد. ولي بن زو داوري پدر را تأييد كرد و گفت: «تو كه مي‎خواهي زير نظر من شمشير زني آموزي، شايسته چنين چيزي نيستي.»
جوان با اصرار سؤال كرد: «اگر سخت بكوشم، چند سال طول مي‎كشد كه استاد شوم؟»
و پاسخ شنيد: «بقيه عمرت.» ماتاجورو توضيح داد: «نمي‎توانم اين قدر صبر كنم. اگر تعليمم را بپذيري، حاضرم به هر كار سخت و زحمتي تن در دهم. اگر غلام فدايي‎ات شوم چه قدر طول مي‎كشد؟»
«اوه. شايد ده سال.»
ماتاجورو گفت: «پدرم دارد پير مي‎شود و بايد از او مواظبت كنم. اگر خيلي خيلي سخت كار كنم چند سال طول مي‎كشد؟»
«اوه. شايد سي سال.»
ماتاجورو كه متحير شده بود، سوال كرد: «چرا اين طور؟ اول مي‎گوييد ده و بعد مي‎گوييد سي سال؟ من حاضرم براي توفيق در حداقل زمان حداكثر زحمت و رنج را بر دوش كشم.»
بن زو گفت: «خب، در اين صورت بايد هفتاد سال نزد من بماني. كسي كه مثل تو اين قدر عجله داشته باشد به ندرت ممكن است در مدتي كوتاه چيز بياموزد.»
جوان كه عاقبت فهميد بي‎صبري‎اش عامل اصلي پاسخ‎هاي استاد است، به آرامي جواب داد: «چشم، موافقم.»
استاد به ماتاجورو دستور داد هيچ گاه از شمشير بازي حرفي به ميان نياورد و به شمشير هم دست نزند. براي استادش آشپزي مي‎كرد، ظرف‎هايش را مي‎شست، رختخوابش را پهن و جمع مي‎كرد، حياط را جارو مي‎زد، و از باغچه مراقبت مي‎نمود. بدون آن كه از شمشير زني و شمشير بازي سخني به ميان آيد، هر كاري انجام مي‎داد.
سه سال گذشت. ماتاجورو هنوز زحمت مي‎كشيد. به آينده كه فكر مي‎كرد، غم به دلش راه مي‎يافت. هنري كه زندگي‏اش را وقف آن نموده بود،‌ هنوز شروع هم نشده بود.
روزي بن زو آهسته پشت او ايستاد و با شمشير چوبي ضربه‎اي بسيار محكم بر وي وارد آورد. روز بعد هم كه ماتاجورو داشت غذا مي‎پخت، بن زو ناگهان حمله كرد و برپشت او جست.
از آن پس، ماتاجورو بايد در برابر حملات ناگهاني و غير مترقبه استاد از خود دفاع مي‎كرد. روز و شب لحظه‎اي نبود كه از فكر مزه شمشير غير منتظره بن زو در امان باشد.
شمشير زني را چنان سريع آموخت كه بر لبان استاد لبخند رضايت نقش بست. ماتاجورو،‌بزرگ‎ترين شمشير زن سرزمين‏ خود شد.