|
استاد درون مترجم: فرشید قهرمانی
«معمولي بودن» خود يك معجزه است. تشنه كرامات و معجزات نبودن بعضيها هم معجزه است. اجازه دهيد هستي، مسير زندگيتان را تعيين كند. يكبار براي استاد ذن «بانكي» در حين كار كردن در باغش اتفاقي افتاد. محققي آمد و از بانكي سؤال كرد: «باغبان، استاد كجاست؟» بانكي خنديد و گفت: «درون آن كلبه، استاد را خواهي يافت.» مرد به سمت كلبه رفت. وقتي وارد كلبه شد، ديد بانكي روي صندلي راحتي نشسته. مردي كاملاً مشابه باغباني كه بيرون كار ميكرد. محقق گفت: «آيا شوخي ميكني؟ فوري از روي صندلي استادت بلند شو! اين كار تو توهين به مقام استاد است. آيا تو هيچ احترامي براي استادت قائل نميباشي؟» بانكي بلند شد و روي زمين نشست. گفت: «اينك شما استاد را در صندلي نخواهيد يافت، زيرا استاد من هستم.» درك اين مسئله براي محقق بسيار سخت بود. او نميتوانست ببيند استادي بزرگ بتواند تا اين حد معمولي باشد. پس بلافاصله آنجا را ترك كرد و استاد را از دست داد. در واقع او همهچيز را از دست داد.
|
|
ادامه مطلب...
|