|
چهارشنبه ۰۱ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۰۴ |
|
تفاوت نگاه والدين و فرزندا به دورانديشي گلاره خلدبرين
«اگر تو هم مثل دخترخالت پولها تو جمع كرده بودي و خرج بيخود نكريدهبودي، الاي يه ماشين زير پات بود.» «آخه بچه! چقدر بگم game بازي كردن براي آدم نون و آب نميشه! بشين درستو بخون كه دو روز ديگه دكتر و مهندس شي كه اگه من مردم، محتاج مردم نشي!» «هزار بار گفتم كاراتو به موقع انجام بده كه شب امتحان به عموعمو نيفتي. حالا تا صب بيدار بشين، يكي بزن تو سر خودت، يكي بزن تو سر كتاب!» «جناب سروان! هزار بار بهش گفتم تو كه تصديق نداري، نشين پشت رل، گوش نكرد. حالا شما اين دفعهرو به بزرگي خودتون ببخشيد.» «هي بهت گفتم اين پسره تيكه خونواده ما نيست. به خرجت نرفت كه نرفت. اينم عاقبتش، رفته سرت هوو آورده!» همه ما در مقام «فرزندي»، جملاتي از اين دست را بارها شنيدهايم ـ البته از نوع يك گوش در و يك گوش دروازه ـ و احتمالاً بعد از اين هم خواهيم شنيد اما در مقام «فرزندپروري» و به هنگام نصيحت كردن فرزندانمان. اما واقعيت ـ هر چند تلخ ـ اين است كه همانطور كه ما در بچگي به چنين نصايحي عمل نميكرديم و غالباً از سر بيفكر يا در نتيجه احساسات و تكانههاي آني تصميم ميگرفتيم، فرزندان ما نيز به احتمال زياد همين رويه را طي خواهند كرد. به عبارت ديگر ميتوان گفت كه داستان «آزموده را آزمودن خطاست»، «چرا عاقل كند كاري كه باز آرد پشيماني» يا «آنان كه راه دارند و بيراه ميروند، بگذار بيفتند و ببينند سزاي خويش» و... از نسلي به نسل ديگر تكرار ميشود اين است: «اشكال كار كجاست؟» من اين سؤال را از اشخاص مختلفي پرسيده و جوابهاي جالبي هم گرفتهام. اجازه بدهيد برخي از آنها را با هم مرور كنيم.
|
|
ادامه مطلب...
|