|
ز هستي تا عدم، مويي اميد است!
بين مرگ و زندگي تو، اين عشق به زندگي و اميد به هستي و حيات است كه قلب تو را لبريز از احساس و انرژي ميكند. هميشه در زمستان به اميد بهار، خيليها نفس ميكشند ذهن خيليها، سعي ميكند، آنها را نااميد كند و ديگر اين ذهن دوست نيست دشمن خانگيايست، انسان ميتواند هميشه بهانهاي براي اميد داشتن، داشته باشد. هميشه را بهار تصور كن حتي وقتي دريچه قلبات، قنديل يخ ميبندد. قلب تو امشب به فانوس اميد احتياج دارد. هميشه در ذهنات گلها، درختان، پرندگان و حيوانات را فرض كن تا آنها و زندگي منتظر اشتياق و اميد تو هستند، تا احساس تنهايي نكني. فرض كن ضربان قلب يك كبوتر، يك قناري به تپش نگاه و گام احساس و اميد تو بستگي دارد. اميد، تاريكي را براي تو روشن ميكند، اميد، خورشيد را هر روز روشن ميكند و باعث ميشود تو سالروز تولدت را جشن بگيري، وقتي تو اميد داشته باشي، ناخودآگاه تلاش ميكني و خود را به آب ميرساني، ذهن بدبين تو، هميشه درماندگي و نااميدي را القاء ميكند، اما تسليم نشو!
پيشنهادهاي امروز ١) به ابعاد مفهوم اميدوار بودن فكر كن! ٢) مواردي را كه تو نوميد ميشوي مورد بررسي قرار بده! ٣) نشانهاي براي اميد دادن به خود پيدا كن!
|