|
گر نگهدار من آن است كه من ميدانم شيشه را در بغل سنگ نگه ميدارد!
چرخ گردون، بينهايت راز دارد، و كار اين است كه گاهي بنشينيم، نبض احساس اين رازها را شمارش كنيم، زندگي پر از اتفاقاتي است كه گاهي قواعد عقلي و رياضي از تفسير آنها عاجزند، بسياري از اين رازها هستند كه زنده به گور ميشوند درصدي از زندگي تو رازگونه است و تو بايد منتظر اين معماها و رازها باشي، عاشق تو رازگونه، مژگان حيات تو رازگونه است و براي درك رازوري هستي، چشم سومي لازم است كه تو بايستي آن را تجربه كني، زلزله ميآيد، هزار راز در زلزله پنهان است ، بچه دنيا ميآيد دهها راز نهفته است. تصادف ميكني و از لابهلاي آهنپارهها بيرون ميآيي، رازگونه است و گاهي سيلي ميآيد و تو را به جزيره ناشناسي ميبرد و تو دست به مكاشفه خودت و اين رازگونه ميزني، پس به رازوري جهان نقش و خالقات آن ايمان بياور، او اگر بخواهد ميشود و اگر نخواهد گاهي همه تلاشها و كارها بيهوده است، گاهي براي درك بهتر اين رازوري بايد به نقطه تسليم رسيد. خالق تو را دوست دارد و معجزاتي از خود صادر ميكند كه روزها در بهت و حيرت فرو خواهي رفت، اين را باور كن! معجزات را در طول تاريخ زندگيات مرور كن، تشخيص اين ظرافتهاي آسماني در قد و اندازه ذهن مادي نيست. اينقدر همهچيز را مادي نگاه نكن!
پيشنهادهاي امروز: ١) به اتفاقاتي كه معجزهآسا آمده است! فكر كن! ٢) چه اتفاقاتي در زندگي تو معجزهات بوده است! ٣) راز اين معجزهآسايي را در چه ميبيني، آنها را تحليل كن!
|