|
روزنوشتهای دکتر علی شمیسـا
بر اساس روانشناسی ادبیات عامه ایـران (ضربالمثلهای آرامبخش در فرهنگ ایرانی) مراقبه بر روی افکار فرهنگی ایـران برای رسیدن به آرامش درون!
هر روز بر روی نقطهی جدیدی مراقبه کنید!
|
|
غمخوار خویش باش، غم روزگار چیست!
گاهی انسان از درک اینکه مسافر است، عاجز است، با آرامش خود دشمنی میکند و فکر میکند که باید همیشه آه و ناله کشدار کند، همیشه آواز بخوان، اما آوازی که از جنس احساس خود تو باشد. اگر روز به روز درصد وابستگیات را به اشیاء و آدمها زیاد کنی، بیشتر ترسوتر و وابستهتر خواهی شد و درصد آه و نالهها، گله و شکایتهایت بیشتر خواهد شد و روز به روز احساس تنهایی بیشتری خواهی کرد. فرمولت را عوض کن، به خودت توجه کن، قدری هم برای کودک درون مایه بگذار؛ زلف، خط، خال رخ درون خود را نوازش کن! خودت را در مرکز ثقل توجه قرار بده، قبل از نوازش دیگران، خودت را نوازش کن؛ قلبت ابتدا برای خود تپید درست است زندگی باارزش هست اما اهمیت به جزئیات آن نده! که تمام فکر و ذکرت به او باشد. بر خودت مراقبه کن! رابطهات را با خودت قطع نکن. خودت را به اختیار الهی وصل کن! برای کبوترهای حرم خود دانه بریز! کودک درونت را صدا کن و برای او دستی تکان بده! به او لبخند بزن هیچ سرمایهگذاریای بهتر از توجه به عمق درون خودت نیست! انسانهایی که یک عمر برای بیرون دویدند؛ اکنون ناآراماند آنها تمام آدرسهای توجه به درون را فراموش کردند، راه نابلدند بیا و زیر سایه درخت خانه خود بنشین هر روز، این جمله را که «غمخوار خویش باش، غم روزگار چیست» را مراقبه کن و بارها در ذهن خود تکرار کن!
پیشنهادهای امروز ١) برنامه آموزشی برای خودشناسی خودت در نظر بگیر! ٢) امروز از هر گونه غصه خوردن برای امور دنیوی پرهیز کن! ٣) به تمنیات و خواستههای کودک درونات توجه کن! |
|
غافل نشود عاقل، عاقل نشود غافل!
بهتر است جایگاه خرد و عقلانیت را در ذهن خود مشخص کنی! احساسات، ثروت تو هستند، اما باید مدیریت بشوند و در زیرمجموعه عقلانیت تو قرار گیرند. نماد و نشانههای خرد در افکار و احساسات و رفتار تو چیست. یک فرد خردمند هوشیار و بیدار است میتواند نسبت به امور زندگی خود احساسات منفی و مثبتاش را مدیریت کند. من بالغ، درصدی از زندگی تو را پوشش میدهد آیا زندگی را به دست من کودکات که تابع احساسات و لذت است سپردهای؟ سعی کن تصویر ذهنی یک فرد عاقل و بالغ را در خودت به وجود بیاوری تا بتوانی سبک مدرن برای زندگیات انتخاب کنی. هر روز که از خواب برمیخیزی با خودت پیمان ببند که امروز رفتارهای عاقلانه بیشتری را انجام بدهی! یک سرشماری کوتاه از رفتارهای عاقلانه انجام بده! کجاها غفلت کردهای، کجاها بیپروا سخن گفتهای و یا رفتار کردهای و این سؤالات، شکلی از فرهنگ خودشناسی توست. آیا در بحثهایت به استدلال و منطق دیالوگ اعتماد داری؟ و یا نه معیار تو به کلفتی رگ گردن میباشد. بگذار من بالغ تو، بر کلیه امور زندگیات اشراف داشته باشد. که زندگی موفق، پادشاهی عقلانیت در زندگی مشخصی است.
پیشنهادهای امروز ١) مقایسهای در رفتارهای بالغانه و نابالغانه خود انجام بده! ٢) نشانهای برای خرد و عقلانیت در زندگی شخصیات در نظر بگیر! ٣) نشانههای یک فرد خردگرا را لیست کن و بر آنها مراقبه کن!
|
|
غافل مشو از هر که دلش آزردی
یکی از رنجهای آدمی، همین زخم زبان است، که درد و رنج عمیقی بر ناخودآگاه افراد میگذارد. خیلیها با لحن و زبان خود چه در خلوت و چه در جمع، دیگران را زخمی عقدههای خود میکنند و در خیلی مواقع هم متوجه این حالت خود نیستند. مواظب باش گاهی با پوزخندی میتوانی انسانی را بمیرانی و او را برای لحظاتی بمیرانی! خیلی ناجوانمدری است که تو با زبان و رفتارت، زخمی کنی و راه خود را کج کنی و بروی، این یعنی رفتار خشونتآمیز که از رفتار انسانی به دور است. استفاده از الفاظ خشن و واژههای خشک که بوی فحش میدهند شهر را از انسانیت اخته میکند. بد نیست به ناخودآگاهت سری بزنی و این شکل از خشن بودن را مورد بررسی قرار دهی و درصد حذف و رفع آن برآیی. اجازه نده اینقدر آرزوها و شخصیت دیگران در رفتار تو له شوند. گاهی تو ضعیفکش میشوی و ناخودآگاهت لذت میبرد، مواظب باش، وقتی زبانت بجای نوازش آدمها، به تحقیر و توهین میپردازد، دیگر تو سراسر شیطانی هستی که از دیدن جنازهها، لذت میبری، از امروز با هر گونه خشونت کلامی و رفتاری با دیگران وداع کن. قلب خود را از نوازش آدمها پر و خالی بکن! نگذار آدمها از تو خاطرات روانشناختی بدی در ذهن داشته باشند. به سراغ آنها برو و شجاعانه عذر بخواه، به خودت آرامش بده و خشم را از درون خود بیرون بریز. دائو را به چند قدمی وجدان خود بیاور و او را تماشا کن! آنقدر که تو از نوازش دیگران لذت خواهی برد از زخمی کردن احساس آنها نه! امروز غرور خودت را بشکن! و از زاویهای در جهت پاکسازی درون و ذهن خود جلو برو!
پیشنهادهای امروز ١) لیستی از کسانی را که مورد زخم زبان و رفتار بد قرار دادی تهیه کن! ٢) زمان خاصی را برای عذرخواهی تعیین کن! ٣) خشم و نفرتهای خود را مورد شناسایی قرار بده و به برونریزی عملی آنها فکر کن!
|
|
عمر، سفری کوتاه است! نیکی مطلق در خوشی مطلق است!
از خواب بیدار شو! این زندگی را بیش از حد جدی نگیر! سعی کن به خوشی در زندگی فکر کنی! بسیاری از اجزای زندگیات را به بازی بگیر! اینقدر خشم نفرت و عصبانیت را از خود بروز نده! بد نیست گاهی به گورستان بروی و ببینی آنان که دویدند و آنان که خزیدند، همه به یکجا رسیدند. گاهی سنگی بردار و شیشه آرزوهایی را که در باورت نمیگنجد، بشکن! تو قرار نیست در آینده زندگی کنی، تو ابتدا به ساکن در حال زندگی کردن هستی! تو زندگی را برای خود ترجمه کردهای، این هجاهای متقلب در مورد زندگی را دور بریز! خودت را به آوازهای واقعی در حنجره هستی وصل کن! زندگی تو همان مرگ است و مرگ همان زندگی است، زندگی گاهی یک سرگرمی است و شاید گاهی بیرون زندگی، مرگ ایستاده و منتظر است که تو سهلانگاری و یا بیاحتیاطی کنی تا جل و پلاست را جمع کند و با او بروی. گاهی مرگ، دم گوش زندگی تو پچپچ شبانه راه میاندازد. اینقدر به این زندگی که تو عمر میگذاری نچسب، باور کن! زندگی را به بازی بگیر تا در آینده بتوانی مرگ را هم به بازی بگیری! وقت زیادی نیست، لذت ببر از اینهمه امکاناتی که در اختیار داری، چیزی را احتکار نکن، نیکی مطلق در خوشی مطلق توست! برخیز از امروز نگاه و نگرشات را عوض کن! و خود را مسافری فرص کن که باید از لحظات، ثانیهها و دقایق خود لذت ببرد! اینقدر به اشیاء دور و برت وابسته نشو! اینقدر حضورت را جاودانه ندان! امروز بر این درگذر و در سفر خودت از این زندگی مراقبه کن! این جمله «عمر سفری کوتاه است» را بارها در ذهن خود مراقبه کن!
پیشنهادهای امروز ١) این جمله را در اتاق خود نصب کن «نیکی مطلق در خوشی مطلق است»! ٢) راهکارهای خوش بودن و لذت بردن از زندگی را بررسی کن! ٣) هر موضوعی را که جدی گرفتهایی، جدی نیست، به مسخره بگیر! |
|
٣ دی [عملگرایی را پیشه خود ساز!] |
|
|
|
|
علم بیاموز و عمل پیشه کن!
آیینهای در مقابل خود بگذار و لیست حرفها و دانشی را که یادگرفتهای و عمل کردهای، را بازبینی کن! ادبیات عملگرایی خود را مورد نقد و بررسی قرار بده! علم محض به خودی خود کسی را آدم نمیکند. وقت خود را تلف نکن، فاصله بین علم و عمل اگر زیاد باشد، تو حراف خواهی شد و آوازهایت را به هدا میدهی! منطق عملات را در علمت تحمیل کن! عمل باید در نوک پیکان ذهن علمی تو باشد. تا بتوانی با هستی خوش و بش کنی! تمام عوارض زندگی ما از بیعملی است، خیلی از ما شدهایم متخصص حرف زدن و حاضر نیستیم لیوانی را جابجا کنیم! درست علم میتواند هر وقت نبض ما تندتند زد! سریعاً آن را اندازه بگیرد. علم میتواند با عنوان و بهانه انرژی هستهای، سلاح هستهای بسازد، علم میتواند روزی خالقاش را تهدید کند، علم میتواند تو را از جهل رهایی بدهد. حتی علم میتواند زمانی که در تو جهل مقدس به وجود میآید، نفی کند اما با علم به مکمل خود شدیداً نیازمند است، اینقدر به مدارکت پز نده! و سعی کن از نگاه عملگرایی به علم برسی و اگر از علم شروع کردی حتماً به عملگرایی برس تا جشن واقعی در تو تماشایی شود. فقط به واژههای عالمانهات دلخوش نکن!
پیشنهادهای امروز ١) سعی کن برای هر هفتهات کتابی را برای خواندن آماده کنی! ٢) سعی کن به حداقل واژههایی که میخوانی عمل کنی! ٣) الگوهای عملگرا و عالم را برای خودت تجسم کن و به آنها فکر کن!
|
|
٢ دی [جایگاه، خرد را در زندگیات مشخص کن!] |
|
|
|
|
عقل و دولت قرین یکدیگرند هر که را عقل نیست دولت نیست!
به خرد احترام بگذار و جایگاه آن را در زندگیات تعیین کن! چند درصد به خرد و اندیشه احترام میگذاری! ریشههای گیاهات را در احساس میکاری و یا در خرد و یا هر دوی آن؛ آیا عقلانیت در نگاهات جایگاه دارد. آیا از قوانین ریاضی دائو پیروی میکنی به قواعد بازی در شطرنج احترام میگذاری! من بالغ تو مدیریت زندگیات را در دست دارد و یا من کودک؟ وقتی رگهای غیرتت باد میکند از کجا ریشه میگیرد؟ جز تولد تو را چهکسی اعلام کرد! بگذار خورشید در ذهنت بازتاب داشته باشد. اینقدر جبری و غیرعقلانی فکر نکن، حرارت لبخند خود را از خردورزی خود دریافت کن! خالق تو عقل را در قرار داد و پای خود را پس کشید تا تو خود را با سبک خودت تجربه کنی! گاهی بنشین و مدیتیشن اندیشه و فکر کن! افکار و خردورزی خود را مورد وارسی قرار بده! برای حالات بالغات ادای احترام کن! وقتی به سلاح خرد و عقل مجهز شدی، کمی به خود اطمینان کن! که حداقل میتوانی تحلیلهای زندگیات را بالغانه انجام بدهی! وقتی عقلانیت حضور رسمی در زندگی تو نداشته باشد، تو از انواع و اشکال بازی روانی سر در میآوری! از این لحظه به بعد خودت را به نیایش خرد دعوت کن تا روزگاری به جایگاه خردمندی شرفیاب شوی!
پیشنهادهای امروز ١) آیا من بالغ تو بیشتر فعال است یا من کودکات؟ ٢) به این فکر کن که نمادی برای اندیشه و خرد برای خود تهیه کنی!
|
|
عزت به قناعت است و ذلت به طمع!
قناعت، نشان طلوع سادگی است و طماع بودن نشانه غروب عاطفه زندگی است. هر کدام از دو تفکر، منجر به دو شخصیت میشوند که یکی آرامش را به ارمغان میآورد و دیگری جبهه ویرانی و گرد و غبار در وسعت زندگی به راه میاندازد. قناعت و طمع هر دو، سیم تلگرافات را به جایی خاص وصل میکنند. در قناعت به همان داشتههای خود دلخوشی و سعی میکنی از آنها لذت ببری و طمع تو فقط به جمعآوری و پساندازهای کاذب فکر میکنی، نفس هر جا میخواهد میکشد، تو بهراه او میشوی، او زیادهخواه است، هیچگاه سیر نمیشود و تو را به جزایر ناشناس میبرد تا روزی سیلی بیاید و تو به زیر آب فرو روی. قناعت زندگی شلوغ را دوست ندارد. با این نگرش تو خیلی زود به آرزوهایت میرسی و مثل عاشق حرفهای خودت را با فصلها هماهنگ میکنی و از داشتههای آنها لذت میبری. سادگی و قناعت میتواند جزئی از منظومه ذهنی یک فرد آرام باشد. اما طمعورزی، زخمی ایجاد میکند، میخواهد که تو هر روز دایره احساس مالکیت را گسترش بدهی. او شکلی از جنون و جاهطلبی بیمارگون است. امروز به مفهوم سادگی و پراکنده کردن این تفکر در نگاه و احساساتات باش! کمی از جاهطلبیهای خود دست بکش! ابتدا سادگی را در ذهن خود تعریف کن، بر این واژه تأمل کن! سادگی را در همهجا رعایت کن! در تکلمت ساده باش! اینقدر کلماتات را اعرابگذاری نکن! اینقدر برای اثبات خودت، فلسفه نباف! خود واقعیات را نشان بده، فرمول صداقت و سادگی، ساده است.
پیشنهادهای امروز ١) سعی کن از اصل در ظاهر و آراستگی خود استفاده کنی! ٢) امروز اتاقت را از حالت شلوغی خارج کن! ٣) امروز لیستی از حالات طمعکاری خود را شناسایی کن!
|
|
|
٣٠ آذر [از دشمنت، درس بگير!] |
|
|
|
|
عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد
درست كه با دشمن خود در ذهنت ميجنگي، اما به اين هم فكر كن كه شايد همين دشمن استاد درس زندگي و سرنوشت تو باشد. دشمن، چراغ را بر تاريكي و زواياي پنهان تو مياندازد تو ناراحت ميشوي، اما اين درد، شكلي از درمان توست، دشمن گاهي زبان تو را باز ميكند و رفتار رو به رشد تو را به جريان مياندازد، شايد بتوان گفت هر فرد موفقي در چند دشمن فرضي واقعي گمشده خود را پيدا كرده است. گاهي به حرفها و نگاههاي دشمن نگاه كن و با او مراقبه كن، برقص! و نترس از اخم و نيشخند او، سعي كن مهرههايت را خوب حركت بدهي، خودت را نباز به فكر بهتر بازي كردن باش١ اعتماد به نفس خود را همينجا نشان بده! به حرفها، ايما و اشارههاي او فكر نكن، او اگر نورافكني را بر انبار ذهن و رفتار تو انداخت، تو هم به همان متمركز شو و اگر ؟؟؟ آن را اصلاح كن! به فحاشي ذهن نپرداز، ذهنت را به گله، شكايت، آه و ناله عادت نده! مبارزه كن! تسليم و فرار فايده كار نيست، مبارزهاي نرم، آرام چون جريان و حركت است كه مانعي را از سر راه خود برميدارد. درهايي در زندگي تو بسته شده است، اما درهايي ديگر برايت گشوده شده است. زندگي تو به همين چند راه ختم نميشود، دائوي ديد خود را گسترش بده! از دشمنانت و مخالفانت نترس! با آنها خوب بازي كن! و سعي كن و درد بازيهاي رشد آنها نشوي!
پيشنهادهاي امروز ١) ليستي از دشمنان و مخالفان خود آماده كن! ٢) چند درصد آنها واقعي و چند درصد ذهني هستند؟ ٣) از هر يك از دشمنانت، يك درس آموزنده بگير!
|
|
عاقبت جوينده يابنده است!
روزهاي زيادي سرگردان هدفهايات بودهاي، راههاي متعددي را تجربه كردهاي. نفسات به شمارش افتاده، به درهاي بسته زيادي برخورد كردهاي، هر شب به خيال فردا و تلاش شد و حركت خوابيدي و صبح به دهها اميد، حركت كردهاي. گاهي شده است كه نوميد و درمانده شدهاي، بيخيال هدفات شدهاي اما كسي در درون تو، به تو گفته، حركت كن، تلاش كن! روزنه اميد تو را از اين حالت نجات داده است. اعتماد به نفسات دههابار افت كرده است. اما تو هميشه خود را به كنايهاي از ابر، صداي كبوتري، تكان برگ گلي، دلخوش كردهاي، سعي كن در دائو، همهچيز را براي خود نشانهاي براي رسيدن به نشانيهاي خود بداني. در هر حركت و قدمي، رو به جلو، تو خود را تشويق كن! دست از هر گونه سرزنش و تحقير خود بردار! به هدفهايات فكر كن، آنها را هر روز تجسم و تصور كن، خود را ببين كه به آن اهداف رسيدهاي و بسيار مسرور و شادمان هستي، خسته نميشوي، انرژي و هيجان در تو پايكوبي ميكند. بگذار دستهايات هر روز باهيجان و شادي زيادي تكان بخورند. حنجرهات را هر لحظه از فرياد خوشحالي پر و خالي كن! و اين را بدان كه تو به خواستهها و آرزوهاي منطقيات خواهي رسيد. كمي صبر كن!!! ميل به رشد و مؤفقيت را در خود پرورش بده، اينقدر بيتفاوت به سرنوشت خود نگاه نكن! به هدفهاي خود معنا بده١ و بدان رشد و حركت و جريان داشتن تو براي دائو مهم است. گاهي سرخورده و نوميد ميشوي! بهجاي فرار از مشكلات و تسليم شدن به مبارزه آرام پناه بياور! به خودت اميد بده و فقط به حركت فكر كن! تو موفق خواهي شد!
پيشنهادهاي امروز ١) ليستي از اهدافات را تهيه كن! ٢) هر روز بزرگترين هدفات را خوب تجسم كن! ٣) حس جويندگي را در خودت پرورش بده!
|
|
سخن، آيينه مرد سخنگوست!
اينقدر بيخاصيت حرف نزن، واژههايت تاريخ مصرف گذشته است و خودت را با حرف زدن اضافي دست نينداز. يك انسان، زمانيكه به بلوغ ميرسد بر واژه، تسلط پيدا ميكند و يك انسان نادان هم، دايره واژگانش محدود است و هم واژهها بر او تسلط دارند. مرد و يا سخنگو. سعي ميكند با كمترين و حداقل واژهها، خود را بيان كند، گاهي با يك اشاره و بيت و يا يك مصرع حرف عميق خود را ميزند. به سخن احترام بگذار و شيوه تكلم خود را عوض كن! هندسه حيات فقط بر واژهها استوار نيست. قبل از بيان سخني، عاطفه و خرد خود را با او همآغوش كن و بعد آن را بيان كن! سخن، غزال وجود معنوي شماست، غريزه سخن گفتن خود را تربيت كن! انسانها در زير زبان خود، جا خوش كردهاند. سخن راندن، نوك پيكان شخصيت اجتماعي شماست، اراده كن با سخن، ستارگان منظومه ذهني خود را به نمايش بگذاري، يكي از دلايل موفقيت، همين شيوه سخنگويي و سخنسنجي است. سخنانت را نظم بده! سخنان پراكنده تو، نشانه ذهن آشفته است، براي واژهگانت ارزش فراخلاقي قائل شو! گاهي روزه سكوت بگير! اينقدر دهانات را باز و بسته كردهاي كه دچار وسواس و عادت غلط پرحرفي شدهاي!
پيشنهادهاي امروز ١) برنامهاي براي حرف زدن خود بريز! ٢) در مورد هر موضوعي حرف نزنيد! ٣) در جواب دادن به ديگران عجول نباشيد و واكنشي برخورد نكنيد!
|
|
|
٢٨ آذر [آيندهنگر و دورانديش باش!] |
|
|
|
|
عاقل آن است كه انديشه كند پايان را!
اساساً يك انسان بالغ، ميتواند پا را فراتر بگذارد از قافيههاي تنگ و چشمهايي كه نزديك بيناند. دورانديشي، علمي است كه در ذهن تو از قواعد رياضي پيروي ميكند و هرگز به چنگ نميآيد مگر آنكه از استاد بزرگ دائو تبعيت كني، چرا دائو اساساً پيرو يك برنامهريزي دقيق و رياضي است. دورانديشي تو ربطي به بنده بودنت ندارد و تو اين تضادها را در كنار هم بگذار، از آن بهره ببر. موردي را فداي ديگري نكن! دورانديشي صفتي است كه به من بالغ تو معنا ميبخشد و تو ميتواني از خودت لذت ببري، زندگي را نميتوان با شير و خط اداره كرد. علمي را مي خواهد كه در ذهن و قلب تو جا خوش كرده باشد. دورانديشي ظرفيت اعصاب را گسترش ميدهد. يكي از خصايص انسانهاي موفق همين وارد كردن اين حس و خصلت در زندگي شخصيشان است. دورانديشي را به يك عادت تبديل كن! ذهنت را محاسبهگر كن! خودت را در رؤياهايت تصوير و تصور كن! تعداد آجرهاي خانه ذهنات را از همين اكنون بشمار!
پيشنهادهاي امروز ١) اهداف خود را روي كاغذ ليست كن! ٢) برنامه دو تا پنجساله را دقيقاً مشخص كن! ٣) سعي كن حس تخمينزدن، پيشگوييكردن مثبت را در خود تقويت كني!
|
|
نفس اژدرهاست، كي مرده است از غم بيآلتي افسرده است!
نفس تو، مثل كودكي است كه حد و حريم براي خود نميشناسد. ميخواهد بر همهچيز چنگ بيندازد، او فقط به خواستن و لذت آني و پي در پي، سر و كار دارد. از او غافل مشو، گاهي تو را در لواي واژههاي مقدس، خام ميكند و تو فكر ميكني كه به بيداري و رهايي دروني رسيدهاي، اما دريغ كه «خود» موقعيت و شرايط پيدا نكرده است كه خودي نشان نميدهد. اين مانترا را امروز تكرار كن، مواظب زيادهخواهيهاي او باش. نفس تو در ذهن تو جايگاه دارد. براي رسيدن به خواستههايش تلاش ميكند كه تو را به هر نحوي كه شده قانع كند. صددرصد به خودت اطمينان نداشته باش. زماني ميرسد كه مديريت تو را، نفسات تو در اختيار ميگيرد و ديگر كار از كار گذشته است و تو مجبوري كه فقط تأسف بخوري و معيار شاخص نفس تو، زيادهخواهيهاي پيدرپي اوست و ديگر اينكه او هيچگاه از شرايط زندگي راضي نيست و جسم و روانات را به زحمت مياندازد. آرزوهايات را محدود كن، بين واقعيت موجود، عمر خود و آرزوهايت فاصلهها را كم كن! از همين لحظه و امروز جلوي زيادهخواهي خود را بگير! به ذهنت كه جايگاه طمع و زيادهخواهيهاي توست، رحم نكن. او قدم به قدم جلو ميآيد، او ميخواهد خوشبختي تو را تصرف كند. نفس انسان اشكال متنوعي دارد، در اين حوزه زياد به خودت مطمئن نباش!
پيشنهادهاي امروز ١) زيادهخواهيهاي خود را ليست كن! ٢) ميانگين سن خود و آرزوهاي خود را تناسب ببند! ٣) نسبت به چه موضوعاتي طمعكار هستي! ليست كن! |
|
سخت ميگيرد فلك بر مردمان سختگير!
وقتي زندگي را بيش از حد جدي ميگيري و خود را بينهايت ميداني و فكر ميكني كه بايد جنگيد و اثبات كرد و اصرار كرد؛ اين را بدان كه بايد با آرامش خداحافظي ميكرد. ذهن ميجنگد او با همه كس با در و ديوار، مردم، ترافيك، آشنايان و.... همهچيز را دو دستي جدي ميگيري، عصباني ميشوي، شعله ميشوي و اسم اين حالات را ميگذاري زندگي. حالا زندگي تو فرق وا كرده و شبها و روزها قدر خودت را نميداني از خودت بيگاري ميكشي! اين را بدان زندگي هم جدي است و هم جدي نيست! اما تو يكطرف معادله را درك افراطي كردهاي، اينقدر سخت نگير، خودت را از بند اين همه باور و اعتقادات خرافي رها كن! اينقدر عاطفههايت را احتكار نكن و خساست به خرج نده، اين لحظه به فكر رهايي از بند باورهاي ذهني خودت باش. آب را نگاه كن، چقدر نرم، روان و آرام است، آب باش! لبخند بزن، اينقدر حرفهاي آدمها را جدي نگير، به هر واژهاي واكنش نشان نده! همهچيز در گذر است، اين دوران توهم ميگذرد، اجبارهاي عصبي و ذهني خودت را شناسايي كن، به اين فكر كن كه از امروزت چگونه بهره ببري و خوش باشي، زماني كه مشغول مراودات اجتماعي هستي، سعي كن قاطع و جدي باشي. اما در پشت نگاهت انعطافپذير باش! اينقدر در قيد مطلق باورهايات نباش!
پيشنهادهاي امروز ١) امروز مواردي را كه سخت ميگيريليست كن! ٢) زماني كه سخت ميگيري و زماني را كه سخت نميگيري مقايسه كن! ٣) امروز به چگونگي رهاسازي ذهني خود فكر كن! |
|
|
|
|
<< ابتدا < قبلی 1 2 بعدی > انتها >>
|
|
صفحه 1 از 2 |