فقط آرام بگير! PDF چاپ نامه الکترونیک
شنبه ۰۸ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۴۰

مترجم: مرجان فرجی

«با جسم كاري نداشته باش، فقط آرام بگير، دهانت را ببند و خاموش بمان؛ ذهن خود را خالي كن و به هيچ چيز فكر نكن.»
«با جسم خود كاري نداشته باش، فقط آرام بگير …» آرام‏سازي يعني نداشتن هيچ ميل شديدي به فعاليت. آرام‏سازي اين نيست كه مثل يك مرده دراز بكشي و وانمود كني كه آرام هستي. اصلاً تو چطور مي‏تواني مثل مرده دراز بكشي؟ تو كه زنده‏اي؛ فقط مي‏تواني تظاهر كني. آرامش وقتي به سراغ تو مي‏آيد كه هيچ ميل شديدي به فعاليت نداشته باشي؛ در اين حالت انرژي سرجايش مانده و از بين نمي‏رود و تو تنها چنانچه موقعيت خاصي بروز نمايد، نسبت به آن واكنش نشان مي‏دهي، همين! ديگر دنبال بهانه‏اي براي واكنش نيستي. تو با خودت راحت و آسوده‏اي. آرامش يعني آزاد و بي‏تكلف بودن با خود؛ در خانه خود بودن، راحت و آسوده.
چند سال پيش كتابي مي‏خواندم كه عنوانش اين بود: بايد به خودت آرامش بدهي» . اين عنوان كلاً متناقض و بي‏پايه است، چون «بايد» خودش ضدّ آرام‏سازي است. «بايد» يعني فعاليت؛ اين يك وسواس است. هر وقت بايدي در كار باشد، وسواسي هم در پشت آن پنهان است. اعمال در زندگي وجود دارند، ولي بايدي در كار نيست، وگرنه اين همه «بايد» آدم را به جنون مي‏كشيد. امروزه برقراري آرامش به نوعي وسواس تبديل شده است. تو بايد فلان وضعيت يا بهمان حالت را به خود بگيري، دراز بكشي و به بدن خودت ـ از نوك انگشتان پا تا فرق سر ـ تلقين كني و به انگشتان پاهايت بگويي آرام باش! خودت را رها كني! و به همين ترتيب رو به بالا پيش بروي تا به سرت برسي …

ادامه مطلب...
 
از تعریف و تمجید افراد نادان خوشحال نشو! PDF چاپ نامه الکترونیک
شنبه ۰۸ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۴۸

ترجمه: مرجان فرجی

بهتر است شیوه نگاه کردن تو به پدیده‌ها این‌گونه باشد. اگر عاشق کار بودی، به آن دست بزن، طلب شهرت نکن. اگر زمینه آن فراهم باشد، با آغوش باز از آن استقبال کن؛ اگر نشد، به آن فکر نکن. رضایت خاطر تو باید در وجود کار باشد. اگر هر کسی همین هنر ساده عشق ورزیدن، به کارش را بیاموزد. هر کاری که هست، بدون طلب شهرت از آن لذت مي‌برد، ما دنیای زیباتر و مسرورتری خواهیم داشت.
اما دنیا، تو را در قالب فلاکت‌باری محبوس ساخته است. آنچه می‌کنی مطلوب است، نه به این سبب که به آن عشق می‌ورزی و آن را به گونه‌ای عالی انجام می‌دهی، بلکه به این دلیل که دنیا آن را به رسمیت می‌شناسد، به آن پاداش می‌دهد و تو را به دریافت مدال طلا و جایزه نوبل مفتخر می‌سازد. آنها ارزش کل ذاتی خلاقیت را از میان برده‌اند و میلیون‌ها انسان را به نابودی کشانده‌اند. چرا؟ چون نمی‌توانی به میلیون‌ها نفر از مردم جایزه نوبل اهدا کنی، اما تو در وجود همه، عشق به شهرت ایجاد کردی. این است که کسی نمی‌تواند با آرامش خاطر، سکوت و لذت به کارش بپردازد. زندگی از چیزهای ساده و کوچکی تشکیل یافته است. برای آن چیزهای کوچک و پیش پاافتاده هیچ اجر و پاداشی نیست. نه عنوان و مقامی از جانب سردمداران و نه دیپلم افتخاری از سوی مراکز فرهنگی.

ادامه مطلب...
 
خلاقیت، بزرگ‌ترین عصیان در عالم هستی است! PDF چاپ نامه الکترونیک
چهارشنبه ۲۳ دی ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۵۲

مترجم: مرجان فرجی


برای خلق كردن باید از همه قید و بندها رها شد، وگرنه خلاقیت تو چیزی جز تقلید و نسخه‌برداری نخواهد بود؛ فقط یك نسخه بدل! تو فقط هنگامی می‌توانی خلاق باشی كه فردیت خویشتن را دریابی. تو به‌عنوان بخشی از روان‌شناسی عامه مردم نمی‌توانی چیزی خلق كنی. روان‌شناسی عامه مردم غیرپویا و غیرخلاق است، چون زندگی كسالت‌آوری را سپری می‌كند؛ هیچ رقص و سرود و تفریحی نمی‌شناسد؛ از این روی قالبی و فاقد قوه ابتكار است.
فرد خلاق نمی‌تواند راه رفته را طی كند؛ باید راه خود را در میان جنگل‌های انبوه زندگی بیابد. باید تنها گذر كند؛ باید از ذهن توده مردم، از روان‌شناسی عامه مردم، مبرا و متمایز باشد. ذهن جمعی، پست‌ترین ذهن در دنیاست، حتی افراد به اصطلاح احمق هم از حماقت جمعی برترند. اما همین جمع‌گرایی از بازار رشوة گرمی برخوردار است، به این معنی كه فقط برای افرادی احترام و افتخار قائل است كه مصرانه راه ذهن جمعی را تنها راه صحیح بدانند.

ادامه مطلب...
 
کودک درون خود را پرورش بده! PDF چاپ نامه الکترونیک
دوشنبه ۰۷ دی ۱۳۸۸ ساعت ۱۵:۰۴

نویسنده: استاد درون
ترجمه: مرجان فرجی

از نو کودک شو تا خلاق باشی! همه کودکان خلاق‌اند. برای خلاق بودن باید اول از ذهن، تعصبات و پیش‌داوری‌ها آزاد شوید. آدم خلاق، کسی است که چیزهای تازه را امتحان می‌کند. او هرگز نمی‌تواند مثل یک رُبُت یا آدم‌واره رفتار کند. چرا که ربُت‌ها هرگز خلاق نیستند و فقط کارهای تکراری از آنها سر می‌زند.
بنابراین دوباره کودک شو تا خلاق شوی!. همه بچه‌ها خلاق‌اند. همه بچه‌ها، هر جا که به دنیا آمده باشند، خلاق‌اند. این ما هستیم که راه خلاقیت آنها را سد می‌کنیم. ما خلاقیت آنها را خُرد، نابود و زیر پا له می‌کنیم و بعد شروع می‌کنیم که راه صحیح انجام کارها را به آنها آموزش دهیم.
فراموش نکنید که افراد خلاق همیشه سعی دارند راه‌های عوضی را امتحان کنند. اگر همیشه راه درست را بروید، هرگز خلاق نخواهید بود، زیرا «راه صحیح» چیزی نیست جز راه کشف شده توسط دیگران! البته با کمک راه صحیح نیز می‌توان چیزی ساخت و یا یک تولید‌کننده، تهیه‌کننده و یا تکنسین شد. اما راه صحیح هرگز از شما یک آفریننده یا پدیدآورنده نخواهد ساخت.

ادامه مطلب...
 
عادت، دشمن خلاقيت است PDF چاپ نامه الکترونیک
دوشنبه ۰۷ دی ۱۳۸۸ ساعت ۱۴:۵۵

علی سعيدی

همه افراد اعم از زن، مرد و كودك خلاق هستند و با اين توانايي ذاتي متولد مي‌شوند. خلاقيت، يكي از ابعاد نامحسوس وجود انسان است كه او را از ساير حيوانات جدا مي‌سازد. اما اين سؤال پيش مي‌آيد كه چرا بعضي افراد از بعضي ديگر خلاق‌ترند؟ يا چرا هنرمندان، نويسندگان، و مخترعان خلاق هستند؟ يك دليل ممكن است، اين باشد كه آنها بيشتر از ديگران خود را در جريان رودخانه عقايد شناور مي‌سازند و از قدم زدن در زمين‌هاي خيس نمي‌هراسند. هر فردي مي‌تواند خلاق باشد، افرادي كه اين توانايي ذاتي را بهتر از ديگران مي‌شناسند، جذب مشاغلي مي‌شوند كه اين استعداد را بيشتر لازم دارند.
اين شما هستيد كه بايد استعداد نهفته خويش را بيدار سازيد و مي‌توانيد اين كار را از طريق چند توصيه ساده زير تحقق ببخشد.

ادامه مطلب...
 
هماهنگ با طبيعت عمل كن! PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 6
بدخوب 
چهارشنبه ۰۱ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۳۳

استـاد درون
برگردان: مرجان فرجی

خلاقيت حالت بسيار متناقضي از آگاهي و بودن است. عمل از طريق بي‌عملي است، همان چيزي كه لائوتسه آن را «وي- وو- وي» مي‌خواند و اجازه مي‌دهد چيزي از طريق تو اتفاق بيافتد. خلاقيت انجام دادن نيست، امكان دادن است. به صورت گذرگاه درآمدن است، به طوري كه كل هستي بتواند از طريق تو به جريان درآيد.
آنگاه بي‌درنگ چيزي اتفاق مي‌افتد، چرا كه خدا در وراي انسان پنهان است. كافي است كمي راه را بر او باز كني تا به درونت قدم بگذارد. بازگذاردن راه به روي خداوند همان خلاقيت است. خلاقيت در اصل يك حالت روحاني است. به همين دليل است كه شاعر از روحاني هم به خداوند نزديك‌تر است، اما فيلسوف از همه دورتر است، چرا كه هركس بيش‌تر فكر كند، ديوار نفوذ‌ناپذيرتري بين خود و كل هستي پديد مي‌آورد. هر قدر بيش‌تر فكر كني نفس خود را بيش‌تر تقويت مي‌كني. نفس چيزي نيست جز همه‌ي افكاري كه در گذشته بر روي هم انباشته‌اي. وقتي تو نيستي، خدا هست، اين همان خلاقيت است.

ادامه مطلب...
 
كف اتاقت را، خلاقانه تميز كن! PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 6
بدخوب 
پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۰۶

استـاد 
ترجمه:مرجان فرجی

خلاقيت كيفيتي است كه تو براي يك فعاليت به ارمغان مي‌‌آوري. اين يك نگرش است، يك رويكرد دروني است؛ اينكه تو چطور به رخدادها و اشياء نگاه مي‌كني.
خلاقيت با هيچ فعاليت خاصي ـ نقاشي، شعر، رقص، آواز و... ـ سر و كار يا پيوند ندارد. هر چيزي مي‌تواند خلاق باشد و اين تويي كه كيفيت را به اين فعاليت مي‌بخشي. فعاليت به خودي خود نه خلاق است و نه غير خلاق نقاشي كني يا آواز بخواني. همين‌طور مي‌تواني به شيوه‌اي خلاق، كف اتاقت را تميز كني يا آشپزي كني. خلاقيت كيفيتي است كه تو براي آن فعاليت به ارمغان مي‌آوري. اين يك نگرش است، يك رويكرد دروني است، اينكه تو چطور به رخدادها و اشياء نگاه مي‌كني.
بنابراين، نخستين چيزي كه بايد به ياد بسپاري اين است كه خلاقيت را به هيچ‌چيز به خصوصي محدود نكني. خلاقيت به شخص مربوط مي‌شود و ارگ انسان خلاق باشد، از هر كاري كه از او سر بزند، حتي از راه رفتنش خلاقيت مي‌بارد، حتي بي‌عملي او نيز كاري خلاق خواهد بود. بوداي نشسته در زير درخت بدي كه هيچ كاري هم انجام نمي‌دهد، بزرگ‌ترين خالقي است كه جهان تا كنون به خود نديده است.


همين‌كه اين نكته را درك كردي كه اين تويي شخص تو كه خلاق يا غيرخلاق هستي، آن‌گاه مشكل عدم احساس خلاقيت، به خودي خود برطرف مي‌شود.
هر كسي نمي‌تواند نقاش باشد؛ لزومي هم به اين كار نيست. چنانچه همه نقاش باشند، دنيا چهره بسيار زشتي پيدا خواهد كرد؛ ديگر زندگي كردن دشوار خواهد بود. هر كسي نمي‌تواند آوازه‌خوان باشد؛ احتياجي هم به اين نيست. اما هر كسي مي‌تواند خلاق باشد.
هر كاري كه انجام مي‌دهي، اگر آن رااز روي لذت و شادماني و عاشقانه انجام دهي، و نه از روي سودجويي محض، آن‌وقت خلاق و مبتكرانه است.
اگر چيزي از روي خلاقيت در درونت نشو و نمو يافت و عامل رشد تو شد، آن روحاني، خلاقانه و آسماني است. همه مذاهب دنيا بر اين نكته اتفاق‌نظر دارند كه خداوند خالق است. به فرض هم كه خداوند خالق نباشد، اما من يك چيز را مي‌دانم و آن اينكه تو هر قدر خلاق‌تر شوي، خداشناس‌تر مي‌شوي. وقتي خلاقيت تو به اوج رسيد، و زندگي تو سراسر خلاق شد، تو در خدا زندگي مي‌كني، بنابراين او بايد خالق هستي باشد، چون افراد خلاق از همه به او نزديك‌ترند..
به آنچه انجام مي‌دهي عشق بورز. هنگام انجام آن مكاشفه‌گر باش، حال اين كار هر چه مي‌خواهد باشد. آن‌وقت خواهي ديد كه حتي نظافت كردن هم كاري مبتكرانه مي‌شود. آن هم با چه عشقي!! تقريباً در حالت آواز و رقص در درون. اگر كف زمين را با عشق تميز كني، انگار تابلوي نامرئي زيبايي را كشيده‌اي. تو آن لحظه را با چنان شعفي گذراندي، كه به تو رشدي دروني بخشيد. تو پس از انجام كار خلاق، ديگر آن آدم سابق نيستي.
خلاقيت يعني به هر كاري كه به آن مشغولي، عشق بورزي، از آن لذت ببري و براي آن جشن بگيري. شايد هيچ‌كس به ارزش كار تو پي نبرد، چه كسي تو را به خاطر شستن كف اتاق تمجيد مي‌كند‌؟ نه نام تو را در تاريخ ثبت مي‌كنند و نه روزنامه‌هاي عكس تو را همراه با مشخصات به چاپ مي‌رسانند. اينها همه‌اش نامربوط است؛ تو از آن لذت مي‌بري. ارزش اين كار تو دروني است.
اگر شهرت خود به خود در پي آن آمد؛ بهتر. اگر شهرتي در كار نبود؛ باز هم چه بهتر!
ملاك شهرت نيست. نكته مهم اين است كه تو هر كاري كه مي‌كني از آن لذت ببري و به آن عشق بورزي.
بنابراين اگر به دنبال آوازه و شهرت هستي و فكر مي‌كني هر وقت مثل پيكاسو مشهور شدي، آن‌وقت خلاق هستي؛ به خطار رفته‌اي. در حقيقت تو آن موقع ديگر به هيچ‌وجه خلاق نيستي، بلكه سياستمداري جاه‌طلب هستي.
باور تو باور نيست درهايي را به رويت مي‌گشايد و درهايي را به رويت مي‌بندد. اگر باور غلطي داشته باشي، آن‌وقت همين باور، همچون دري بسته همه‌‌جا سر راهت سبز مي‌شود.
وقتي هر كاري كه مي‌كني، راز و نياز عاشقانه تو با معشوق، باشد، آنگاه خلاق مي‌شوي. كافي است دستي از روي عشق و نشاط به سر چيزي پيش پا افتاده و كوچك بكشي تا به چيزي خارق‌العاده و شگفت‌انگيز بدل گردد.
اگر عقيده داشتي كه فردي غير خلاق هستي، غيرخلاق خواهي شد، زيرا همين باور چوب لاي چرخ مي‌گذارد و مدام با نفي امكانات، اجازه نمي‌دهد انرژي تو به جريان در آيد، زيرا تو مدام با خود تكرار مي‌كني كه بويي از خلاقيت نبرده‌اي.
اين چيزي است كه به همه آموخته‌اند. عده انگشت‌شماري از مردم (يك در ميليون) پذيرفته‌اند كه خلاق‌اند (چند نقاش، شاعر و...)؛ واقعاً كه چقدر احمقانه است! هر انساني خالق به دنيا آمده است. به كودكان نگاه كن تا خودت ببيني كه همه بچه‌ها خلاق‌اند. اين ما هستيم كه به مرور، خلاقيت آنان را نابود كرده و به تدريج باورهاي غلطي را در مغزشان مي‌كاريم. ما با شيوه‌اي خزنده گمراهشان مي‌كنيم. و با روندي آهسته آنها را بيش از پيش سودجو و جاه‌طلب بار مي‌آوريم.
وقتي جاه‌طلبي از يك در وارد شد، خلاقيت از در ديگر خارج مي‌شود، چرا كه انسان زياده‌خواه و جاه‌طلب نمي‌تواند خلاق باشد و به هيچ فعاليتي ـ محض خاطر خود آن فعاليت ـ عشق بروزد. او در حين نقاشي كردن آينده را مي‌بيند و در اين فكر است كه «جايزه نوبل كي نصيبم مي‌شود؟» در نوشتن رمان هم به آينده نظر دارد؛ او هميشه در آينده به سر مي‌برد، اما يك فرد خلاق هميشه در حال، سير مي‌كند.
ما خلاقيت را نابود مي‌كنيم. هيچ‌كس غيرخلاق به دنيا نمي‌آيد، ولي ما نود درصد از مردم را غير خلاق بار مي‌آوريم. انداختن بار مسؤوليت بر دوش اجتماع هيچ كمكي نمي‌كند. تو بايد زندگي‌ات را در مشت بگيري. تو بايد شرطي‌شدن‌هاي اشتباه كناره‌گيري كرده و از تلقينات هيپنوتيزمي نادرستي كه در دوران كودكي تحت تأثير آن بودي، خود را پاك‌سازي كني. آنها را كنار بگذار و خود را از همه شرطي‌شدن‌ها تصفيه كن؛ ناگهان خودت خواهي ديد كه خلاق هستي.
بودن و خلاق بودن مترادف يكديگرند. غيرممكن است باشي و خلاق نباشي. اما اين رخداد غيرممكن اتفاق افتاده است، اين پديده زشت به وقوع پيوسته است، زيرا همه منابع خلاق تو مسدود، متوقف و تباه شده است و كل انرژي تو به زور، به پاي فعاليتي ريخته مي‌شود كه اجتماع آن را الزا مي‌داند.
كل نگرش ما درباره زندگي بر محور پول قرار دارد. پول يكي از غيرخلاق‌ترين چيزهايي‌ است كه آدم مي‌تواند به آن علاقه‌مند شود. رويكرد ما در كل، قدرت محور است و قدرت هم مخرب است، نه خلاق. كسي كه در پي پول است، مخرب از كار در مي‌آيد، زيرا پول را بايد چپاول و بيگاري كشيدن از مردم به دست آورده؛ پول را بايد از حلقوم خيلي‌هاي ديگر بيرون كشيد؛ فقط آن‌وقت مي‌تواني پول داشته باشي. در دست داشتن قدرت به طور ساده يعني، در استضعاف قرار دادن عده‌اي از مردم، تو بايد آنها را از بين ببري؛ فقط آن موقع مي‌تواني قدرت را در مشت داشته باشي. ياد باشد، اينها اعمالي ويران كننده هستند.
كار خلاق بر زيبايي جهان مي‌افزايد؛ كار خلاق دهنده است ولي هرگز چيزي از دنيا نمي‌ستايد. فرد خلاقي كه قدم به جهان مي‌گذارد، بر زيبايي آن مي‌افزايد. او كاري مي‌كند كه دنيا بهتر به رقص در آيد و او بهتر لذت ببرد، بهتر عشق بورزد و بهتر به مراقبه بپردازد.
او هنگام ترك اين دنيا، دنياي بهتري را پشت سر مي‌گذارد. شايد كسي او را نشناسد و يا بشناسد، چه اهميتي دارد؟ نكته اينجاست كه او دنياي بهتري را با رضايت‌خاطر فراوان ترك مي‌كند، زيرا زندگي‌اش از ارزشي دروني برخوردار بوده است.
پول، قدرت و شهرت عاري از خلاقيت‌اند و نه تنها غيرخلاق، بلكه از فعاليت‌هاي مخرب و ويران‌كننده محسوب مي‌شوند. از آنها بر حذر باشي، به آساني مي‌تواني خلاق شوي. حرف من اين نيست كه خلاقيت تو برايت قدرت و پول و شهرت به ارمغان مي‌آورد، نه، من هيچ باغ پرگلي را به تو نويد نمي‌دهم. شايد هم جز دردسر و زحمت برايت چيزي نداشته باشد. شايد مجبور شوي زندگي فقيرانه‌اي را در پيش بگيري. همه آنچه مي‌توانم به تو وعده دهم اين است كه در اعماق درونت، تو ثروتمندترين انسان روي زمين خواهي بود، تو در اعماق وجودت رضايت‌خاطر فراواني خوادهد داشت، و پر از نشاط و لذت و سرور خواهي بود. تو مدام از رحمت و نعمت بيشتر و بيشتري بهره‌مند خواهي شد و زندگي‌اي سراپا نيايش و تبرك خواهي داشت.
چه بسا در دنياي بيروني، پول يا شهرتي به هم نزني و در اين دنياي مجازي توفيقي نيابي، اما براي موفقيت در اين دنياي مجازي بايد عميقاً شكست خورده. و اما شكست در دنياي پيش پا افتاده چه كار مي‌خواهي بكني؟ اگر دنيا سراسر مال تو بود، ولي تو مال خودت نبودي، آن‌وقت چه كار خواهي كرد؟ آدم خلاق وجودش به خودش تعلق دارد، او ارباب خويش است.
به همين دليل ما در شرق به جويندگان راه مي‌گوييم «سوآمي». سوآمي عني ارباب. به گداها نيز سوآمي مي‌گفتند. ما پادشاهان بسياري را مي‌شناسيم كه آخر كار، در آخرين ورق از دفتر زندگي‌شان ثابت كردند كه همه گدا بودند. كسي كه به دنبال پول و شهرت قدرت است، گداست، زيرا او مدام درخواستي دارد؛ او چيزي ندارد كه به دنيا ببخشد.