|
چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۸ ساعت ۱۷:۰۷ |
|
دکتر پیمان آزاد
گفتگويي صريح دربارهي ازدواج دختران ما با پسراني كه از خارج ميآيند و متقاضي ازدواج هستند: هر دو مقابل من نشستهاند و دربارهي زندگي زناشويي با هم گفتگو ميكنند. پسر از خارج آمده و دختر بزرگشدهي وطن است. ميخواهند بدانند كه چرا رابطه و پيوندي را كه براي بنيان نهادن زندگي زناشويي آغاز كردهاند، به بنبست رسيده است. من هم سراپا گوش هستم. دختر ميگويد: «حدود يك ماه است كه او از خارج آمده است. همديگر را ديدهايم. پيش از اين نيز با هم گفتگوي تلفني داشتهايم. در هر زمينهاي به تفاهم رسيدهايم. من نه مهر ميخواهم و نه هيچ چيز ديگر. حاضرم در يك دفترخانه به عقد دائم او درآيم و زندگي شيرين زناشويي را شروع كنيم. مشكلي نميبينم. ولي نوعي ترديد در ذهن او وجود دارد، نوعي ترس يا واهمه. گويي از زندگي مشترك ميترسد. آدم شرافتمندي است كه همهي اينها را به من ميگويد. خيلي دوست داشتم اين معضل پيش شما مطرح بشود تا بفهمم موضوع چيست. در اين تصميمگيري حسابي كلافه شدهام.» پسر آرام و متين نشسته و به حرفهاي دختر گوش ميدهد. انگيزهاي براي پاسخ در او نميبينم، انگيزهاي كه او را به گفتن تحريك كند.
|
|
ادامه مطلب...
|